|
"بنام هستی بخش" وقتی دلم به درد می آید وکسی نیست که به حرفهایم گوش دهد. وقتی تمام غمهای عالم دردلم می نشیند. وقتی احساس می کنم که دردمندترین انسان روی زمینم ، وقتی تمام عزیزانم بامن غریبه می شوند وکسی حرمت اشکهای نیمه شبـم را حفظ نمی کنـد وقتی تمام عالـم را قفس می بینم بی اختیار از کنار آنهایی که دوستشان دارم بی تفاوت می گذرم. "بدرود"
بنام هستی بخش ای جوان؛ تو میدانی و همه میدانند که زندگی از تحمیل لبخندی برلبان من ،ازآوردن برق امیدی درنگاه من واز برانگیختن موج شعفی در دل من عاجز است. تومیدانی و همه میدانند که شنکنجه دیدن بخاطر تو ، زندانی کشیدن بخاطر تو ورنج بردن بخاطر تو بپای تو تنها لذت زندگانی من است. از شادی توست که من دردل میخندم از امید رهایی توست که برق امید در چشمان خسته ام می درخشد.واز خوشبختی توست که هوای پاک سعادت را در ریه هایم احساس میکنم نمی توانم خوب حرف بزنم . نیروی شگفتی را که زیر این کلمات ساده در جمله های ضعیف و افتاده پنهان کرده ام دریاب ! دریاب! من ترا دوست دارم ،همه زندگیم ،همه روزها و شبهای زندگیم ، هرلحظه از زندگیم بر این دوستی شهادت می دهند. شاهد بوده اند و شاهد هستند .آزادی تو مذهب من است ، خوشبختی تو عشق من است وآینده تو تنها آرزوی من است . "دکتر علی شریعتی"
"بنام تک سوار کوی عشق" فکر کردم زندگی را میتوان آسان گرفت هرچه پاکست از برایش جلد یک قرآن گرفت اینکه آیا زندگی را میتوان تقسیم کرد؟ همچو کودک مشق آسان انار و نان گرفت فکرکردم زندگی همچون گل زیبایی است میتوان آنرا مثال مریم و ریحان گرفت می نویسم زندگی تفسیر یک آرامش است درپریشانی نشان عشق از جانان گرفت مادرم میگفت دیشب ، زاده خاکیم ما زندگی را خاک وگل ، از قطره باران گرفت بیخبر بودم که باید زندگی را ناگزیر چون کتاب عبرت آموزی از آن فرمان گرفت اینکه اما ، باید اول عاشقانه زنده بود با توکل برخدا و با امیدی جان گرفت "پروین عزیزم"
بنام هستی بخش سرآغاز بودن تو پایان روزهای با تو بودن بود آنگاه که خاک در سرشت انسان نکته آغازین بود و شاید آخرین حرکت در تنگنای مسیر بار دیگر تکرار قدمهای نسیمی باشد که از جانب تو برصفحه زندگی می وزد وباور این موضوع چه آسان می نماید........ مسیر کوتاه است و دلها در گرو این مسیر، تو در کجای این مسیر هستی. وتو خود میدانی که غروب در غربت نگاه من آسوده سفر خواهد . ومن درتنگ غروب آنگاه که آبشار زندگی در جوشش است آرام برسجاده عشق تو سجده خواهم کرد........... آری من مسافر روزهای توام وتو همه هستی من هستی. طلوع تو در زندگیم رازی است مخفی، وشبهای من بی تو رنگ نمی گیرد. وتو الهه عشق منی............ نام ترا یک تک واژه در قلب من نمایان نمی کند مگر میشود حکمت طلوع و غروب خورشید را فقط با یک تک واژه معنا کرد....... یافتم ولی بدون معنا . تنها در سختی زندگیم و افسوس که من درصف عارفان واقعی تو جایی ندارم وتو مهربانترین مهربانانی....... صدا می زند کسی مرادر کوچه های تنهائی آنگاه که پوسته شب تاریکی خالص می یابد - فزت ورب الکعبه – ودل من بیقرار سنگفرش کوچه ها را بی محابا طی میکند وتو خود می دانی در دل شب تنها بودن عالمی دارد...... نگاشتن از برای تو سختتر از فکر کردن برای توست وتو آنگاه که قلبم معراجی می یابد در افق نگار، مرا تا ناکجای هستی خود می کشانی وتو معبود من هستی.............
بنام هستی بخش آسوده باش ، مسیر کوتاه است و نظر به انتهای مسیر، مرا به منجلاب افکارت که پر از دغدغه فرداهاست می کشاند. امروز در دیدار دیروزها کدام نکته مخفی می ماند که غروب فقط معنای جدائی است . و غروب تو اینک آغاز دیروز من است. لابلای قلبت آنجا که هیچکس رخنه نکرده است مرا دریاب. که می دانم نمیتوانی و شاید احساس نبودن در تارو پود تو حک شده و تو خودت را اینگونه باور کرده ای پشت سر جاده ای است که روزی من و تو باور داشتیم وامروز هیچکس نمی داند که آن مسیر ، تنهایی مارا شکل میدهد. زیباترین لحظه زندگیم را چگونه باور کنم؟ ومن اینبار از کنج قلبم انتظار را بیرون میکنم ، و اشکهای خود که هیچکس به چشم ندیده را در ناکجای خود پنهان خواهم کرد. و در تنگنای غروب با تو بودن منتظر حرفی از توام هرچند میدانم که باور نداری. برایت تک واژه محبت را ،یکبار دیگر درفراسوی مرزهای تنم آرزو میکنم . انگاه که بعد از سختی راه هردویمان فراموش کردیم که با قلبهایمان نمی شود بازی کرد. و هیچکس نفهمید که چرا؟ آری خودمان هم نمی دانیم...... فقط نیک میدانیم که یادواره گذشته برای آینده عذابی سخت است اگر بخواهیم باور کنیم.......
|
About![]()
کجايی تا ببينی که من برای خريدن پاره ای از روياهای زلال تو خوابهای شيرين شبانه ام را فروخته ام.
Home
|
|
|